![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:16 توسط VaLo |
|
|
خدا تو رو بیامزه محمود احمدی نژاد! ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:7 توسط VaLo |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11:58 توسط VaLo |
|
|
اين كه مي شكافد هستي ديوار را! اين كه مي گيرد عنان از طاقت هستي چنين! اين كه مي آيد فرود از اوج عرش، آينه سان! پرتو ذات الهي؛
روح قرآن؛
باعث عدل و عدالت؛
شور محراب عبادت؛
شاه مردان، علي است !
علي!
علي! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 19:0 توسط SaDrA |
|
|
INTERVIEW WITH GOD |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 3:0 توسط arijuana |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 4:17 توسط arijuana |
|
|
شاگردی از استادش پرسید ((عشق چیست؟))
استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خ.شه ای بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت . استاد پرسید ((چه اوردی؟)) و شاگرد با حسرت جواب داد ((هیچ !هرچه جلو می رفتم خ.شه های پر پشت تر می دیدم و به امید پر پشت ترین ان ها تا انتهای گندم زار رفتم.)) استاد گفت عشق یعنی همین! شاگرد پرسید پس(( ازدواج چیست؟)) استاد به سخن امد که به جنگل برو وبلندترین و زیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید:((چه شد؟)) او در جواب گفت به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت ((ازدواج یعنی همین!!!)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:55 توسط arijuana |
|
|
اينها از همون حرف هاست : 1. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود. 2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد. 3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد. 4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد. 5. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است. 6. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است. 7. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد. 8. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند. 9. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست. 10. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است. 11. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد. 12. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد. 13. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو. 14. دوست جديد دنياي جديد است.
16. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است. 17. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند. 18. زندگي ساختني است نه گذراندني. 19. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن. 20. غرور انهدام است مغرور نباش. 21. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن. 22. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا. 23. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است. 24. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد. 25. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد. 26. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 22:9 توسط arijuana |
|
|
ویژگی ها: 1یک دوست خوب حرف هایی را که به صورت محرمانه به وی زده شده است نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد. 2-وقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا مهمانی ها قابل اطمینان است و سر موقع حضور می یابد. 3-یک دوست خوب به موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد. 4-یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود و به عیادت شما می اید. 5-وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد. 6- هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود. 7-اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید ان ها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند. 8-یک دوست خوب همه چیز های بد تان را تحمل می کند. 9-وقتی نظر او را در مورد مساله ای جویا شدید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خود را در اختیار تان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود. 10-وی با شما می خندد گریه می کند و کار های ماجرا جویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد ان ها نمی گوید. 11-پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید. 12-وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت. 13-شما را به کار های ماجرا جویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد. 14-هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند. 15-روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه ی خاصی برای ان روز تدارک ندیده باشید شما را بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد. 16-دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی هم چون مد و لباس هم عقیده باشید و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد. 17-هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نمی کند بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند. نکته: اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما این گونه رفتار کند شاید یک دلیل ان این باشد که شما نیز تا به حال با انان چنین رفتاری را نداشته اید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:45 توسط arijuana |
|
|
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه
با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از
چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت
اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و
وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو
کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از
تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف
مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا
به بعدش ديگه با اوس کريمه.
روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد! روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني! روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني. روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه) روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن! روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟ روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده . روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه). روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 21:59 توسط arijuana |
|
|
عزيزم امروز ناهار چي داريم؟
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم "فال قهوه روسي يخ زده" بگيريم. ميگند خيلي جالبه همه چي رو درست ميگه. به خواهر شوهر زري گفته"شوهرت برات يه انگشتر بزرگ مي خره."خيلي جالبه نه؟سر راه يه چيزي بگير بيار.!!!
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي كلاس هاي "روش خود اتكايي براي اعتماد به نفس"ثبت نام كنميم.هم خيلي جالبه هم اثرات خوبي بر زندگي زنا شويي داره. تا بر گردم خيلي دير ميشه سر راه يه چچيزي بگير بيار.!!!
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم "شو ظرف عتيقه".ميگن خيلي جالبه.ممكنه طول بكشه سر راه از بيرون يه چيزي بگير بيار.!!!
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي لباس مامانم كه برا عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه دكمه انتخاب كنيم. تو كه ميدوني چقدر فاميل مامانم اينا چقدر روي دكمه لباس حساسند. ممكنه طول بكشه سر راه از بيرون يه چيزي بگير بيار.
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم براي كلاس" بدن سازي"و "ترومپت"ثبت نام كنيم. همسايه زري رفته ميگه خيلي جالبه.ترومپت هم ميگن خيلي كلاس داره مگه نه؟ ممكنه طول بكشه چون جلسه اوله سر راه از بيرون يه چيزي بگير و بيار.
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببين امروز قراره من و زري با هم بريم خونه خاله زري كه تازه از كانادا اومده ميخواهيم شرايط اقامت و ازش بپرسيم من واقعا از اين زندگي خسته شدم. چيه همش مثه كلفتا كنج خونه؟به هر حال چون ممكنه طول بكشه سر راه از بيرون يه چيزي بگير و بيار.
مرد:"عزيزم امروز ناهار چي داريم؟ زن:"ببينم تو واقعا خجالت نمي كشي؟يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم؟واقعا نمي دونم به شما مرداي ايروني چي بايد گفت؟نه واقعا اين توقع بزرگيه كه انتظار داشته باشم فقط هفته اي يه بار شوهرم من رو براي ناهار ببره بيرون؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:59 توسط arijuana |
|
|
ا حالا می شد از سوراخ ایجاد شده ،آنها را دید. اولین
کسی را که دیدم لباس فرم به تن نداشت.پیراهنش سفید بود . کاردی شبیه سرنیزه که بر
روی سلاح می بندند در دستش بود.به عمد کارد را نشانم می داد.چهره آرامی داشت.می
خواست مرا بترساند اما نمی ترسیدم.من هم کارت احمد را نشانش دادم که یعنی فرزند
شهید است.گفتم یک پسر شهید پیش ماست به او کاری نداشته باشید.گوشه کارت را از دستم
گرفت.هنوز سوراخ ایجاد شده به حدی نبود که بتوان دست را از آن عبور داد.می خواست
کارت را پاره کند اما کارت پرس بود و پاره نمی شد. سوراخهای ایجاد شده در دو پهلوی در ،هر لحظه بزرگتر می
شدند . حالا می توانستند کم کم لایه های نازک در را از هم باز
کنند. در همچنان مقاومت می کرد. گویی به خشم آمده بود.از بیرون فقط صدای شکستن در و
تهدیدهایشان به گوش می رسید.تهدید هایی شیبه:اگه اومدم تو ،می بینی چیکارت می
کنم،تمام استخوناتو خورد می کنم و … سوراخ ایجاد شده ی درِ اتاق بزرگتر شده بود.حالا می
توانستند – به زحمت – از همان سوراخ ،کمد را که همچنان به پشت در
چسبیده بود هل دهند.ما هم سه نفری به کمد چسبیده بودیم.کمد، کوهی شده بود فرو رفته
در زمین.می دانستیم به زودی به اتاق وارد خواهند شد.مقاومتِ
درِ اتاق، از مقاومت ما کمتر بود . در شکسته شد.سوراخ به حدی بزرگ شده بود که چند
نفری با هم به کمد فشار می دادند.می دانستم که کم کم باید آماده دیدارشان باشیم.در
همین موقع احمد از من و علی که به کمد چسبیده بودیم جدا شد. بطرف پنجره اتاق رفت و
روی لبه آن نشست.لبهایش می لرزید.به شدت می لرزید . مثل لرز ناشی از
سرمازدگی.ترسیده بود.حدس زدم که قصد چه کاری را دارد. گفتم :احمد کجا؟ لرزش لبهایش
دلم را به درد آورد. گفت:می خوام بپرم،می خوام بپرم پایین.مو بر بدنم سیخ شد . حالا
خودم هم می ترسیدم.با خود گفتم: نکند که بپرد. دستپاچه شدم. از ترسِ زیاد نیروی فوق
العاده ای در خود احساس کردم.تصور پریدن احمد و سقوط بر روی زمین از فاصله چهار
طبقه برایم وحشتناک بود. به علی گفتم مواظب کمد باشد .یکهو جستی زدم و خودم را
به احمد که روی لبه پنجره به حالت نیم خیز نشسته بود رساندم.یقه اش را محکم گرفتم و
به یکباره او را به پایین کشیدم.در همین حال به او گفتم:”احمد جان، برای فرار از
کشته شدن که نباید خود کشی کرد.بذار اگه قراره کشته بشیم خودمون قاتل نباشیم.از
اینجا پریدن یعنی مردن.” احمد را مجاب کردم.دوباره به کمک علی در پشت کمد
ایستادیم.همه این اتفاق کمتر از سی ثانیه به طول انجامید. حالا کمد را با قدرت بیشتری فشار می دادند . زور شان
بر توان ما فزونی گرفته بود.می دانستم لحظاتی دیگر وارد اتاق خواهند شد.به علی گفتم
عکس های خاتمی را از روی دیوارها بردارد. نمیدانم از چه ، بعد از ممانعت از پریدن احمد ،ته دلم
قرص شده بود .قوی شده بودم و دیگر نمی ترسیدم با اینکه می دانستم چه بلایی قرار است
سرمان بیاید. مثل گرگ گرسنه انتظار مان را می کشیدند.بیش از سی
دقیقه پشت در معطلشان کرده بودیم. باید حرفهای آخرمان را با هم می زدیم. به علی و احمد گفتم:”گوش
کنید بچه ها، ما اونا رو معطلشون کردیم، اذیت کردیم .الآن همشون انتظارمون رو می
کشن ، خسته شدن ،پس به امید دل رحمی اونا نباشین.بدونید به محض خارج شدن از اتاق هر
بلایی ممکن است سرمون بیارن.اصلا التماسشون نکنید چون بی فایده ست .”سوراخ در به اندازه ای نبود که دونفر همزمان از آن خارج شوند.به همین خاطر
گفتم:”من اول بیرون میرم، علی پشت سر من بیاد احمد تو هم پشت سر علی.مواظب سر و
صورتتون باشین.” به اینصورت قرار گذاشتیم که به محض رها کردن کمد از
پشت در،و خروج از اتاق به سمت چپ راهرو با سرعت هر چه تمام تر بدویم و مطلقا هیچ
حرفی نزنیم و تا طبقه همکف و خارج شدن از ساختمان به دویدن ادامه دهیم.بیشتر نگران زخمهای احتمالی در صورت بچه ها بودم.از آنها خواستم دستها را
در دوطرف سر و محافظ صورتشان قرار دهند. بالاخره کمد را رها کردیم.کمد به یکباره و ناگهانی بر
زمین افتاد. سوراخ در حدی بود که می توانستند از آن بگذرند و به اتاق وارد
شوند.نیازی به باز کردن در نبود.اصلا دَری وجود نداشت.اولین
کسی که وارداتاق شد مأمور یگان ویژه بود. تنومند و خوش هیکل. احساس کردم می ترسد و
شاید هم احتیاط می کرد.کاری به ما نداشت.بیشتر مواظب خودش بود.پشت سرش نفر دوم وارد
شد.او هم کاری به ما نداشت.رفتند که اتاق را وارسی کنند.حالا ما باید بیرون می
رفتیم.در حالیکه دو دستم را در دو طرف سرم قرار داده بودم خم شدم و از در خارج
شدم.شرایط به گونه ای بود که حدس می زدم.همین که سرم از دَرِ اتاق خارج شد باران
باتوم بر بدنم باریدن گرفت.یک کلمه- حتی- حرف نزدم.همانطور که دستانم دو طرف سرم
بود از زیر بغلم به پایین نگاه کردم.می خواستم مطمئن شوم که علی از اتاق خارج شده
است.آنها همچنان با خشم تمام بر سر و بدنم با باتوم می کوبیدند.به محض دیدن پاهای
علی با نهایت توانم شروع به دویدن کردم.راهرو از تکه چوب های شکسته شده که بسیار تیز هم بودند پوشانده شده بود.تازه یادم آمد که کفش نپوشیدیم.در
دوطرف راهرو ایستاده بودند .چیزی شبیه تونل های مرگ که در فیلمهای خودمان
از عراقی ها نشان می دادند. تونل هایی که باید اسیران از آنها میگذشتند.سهم من
ازضربه های باتوم بیشتر از بقیه بود.چرا که من جلوتر می دویدم.با
دویدن مان ،فرصتِ دوبار باتوم زدن را تا اندازه ای از آنها می گرفتیم.فرصت
روبرگرداندن نداشتم. می دانستم که لباسم در دست علی است و او هم دارد می دود.به این
امید بودم که در راه پله ها کسی نباشد.اما اینگونه نبود.کسانی که در راه پله
ایستاده بودند به محض مشاهده سر و وضع ما،به سویمان هجوم می آوردند.با هر بدبختی از
ساختمان خارج شدم.نمی دانستم به کدام سمت فرار کنم.به سمتی دویدم که به خیابان
کارگر می رسید.در حال دویدن بودم که یکی از مأموران یگان ویژه در حالی که با دو
دستش باتوم را گرفته بود شبیه ضربه زدن در بازی بیس بال، بر بالای زانویم چنان ضربه
ای وارد کرد که تمام بدنم مثل یخ سرد شد.دیگر توان دفاع کردن از خود را نداشتم.هر
کس می رسید با لگد بر بدنم می کوبید و می گفت تحکیم وحدتیه ک.و.ن
.ی چند دقیقه بعد کسی -که حاج
آقا صدایش می زدند- از زمین بلندم کرد و به سمت خیابان کارگر شمالی برد. نای
راه رفتن نداشتم. دنده هایم آسیب دیده بود. نفسم بالا نمی آمد.دیگر نه از صورت خونی
احمد و نه از ناله های ممتد علی تعجب نمی کردم.حاج آقا مرتب سؤال می
کرد:تحکیم وحدتی هستید عزیزم؟و ما هر دفعه می گفتیم:نه حاج آقا ،تحکیم وحدتی
کدومه. از در کوی خارج شدیم.به خیابان کارگر شمالی رسیدیم.
خیابان پر بود از مأموران یگان ویژه ضد شورش که در ردیفها و ستون های منظمی ایستاده
بودند.نگاه غمزده مردمی که دستهایشان را زیر بغل گذاشته بودند عذابم می داد.فقط
نگاهمان می کردند.دانشجویانی که قبل از ما گرفته بودند در کنار نرده های محافظ کوی
دانشگاه بصورت یک ردیف نشسته بودند.بعضی از آنها با تکه پارچه هایی که ازلباسهایشان
جدا می کردند زخمهای بعضی دیگر را تمیز می کردند و می بستند.لحظاتی بعد همه ی دانشجویان را سوار ماشینهایی که تورهای فلزی داشتند
نمودند.ما – سه نفر- را هم درون یک ماشین قرار دادند.یک نفر
دیگر هم با ما بود.هوا گرم بود و زخم روی
استخوان ترقوه شانه ام به شدت می سوخت.ماشین به سمت
بازداشتگاه راه افتاد. احمد در حالیکه به شدت می خندید گفت : “میدونی علی پله های
ساختمونو چه جوری اومد پایین؟” با سر اشاره کردم نه ،چه جور؟ احمد گفت :با ک. و.
ن ، مثل کارتون تام و جری.و من از شدت درد قفسه سینه ام نمی توانستم
بخندم. حالا که سالها از آن روز می گذرد هنوز که هنوز است از خود می پرسم:راستی گناه آن روز ما چه بوده است؟!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 15:18 توسط VaLo |
|
|
آخرین باری که با هم صحبت کردیم هیچ خبری از خروج تو از ایران نبود ؟ چی شد یکدفعه
؟
شب ها کجا می خوابیدید؟ آنها تو را می شناختند؟ اسم مستعارت چی بود؟ صبر کن. صبر کن. پایت را گذاشتی آن طرف مرز. ممکن است یک قدم باشد فاصله
این طرف مرز با آن طرف مرز؛ ولی این یک قدم چه فرقی داشت؟ پس حلال حلال بود خب بعد؟ دو سه ماه رادر یک جا بودی؟اربیل؟ در این مدت با خانواده ات هم تماس گرفتی؟ بد؟ این همان وقتی نیست که فعالین حقوق بشر اعلامیه دادند که جان تو در خطر
است؟ خب بعد؟ وقتی صدای آنها را شنیدی چه حالی پیدا کردی؟ به وین که رسیدی، چطوری بود؟ خیلی فرق داشت نه؟ خب اولین کاری که در
فرودگاه وین کردی چه بود؟ آدم های دور و برت را هم نگاه می کردی؟ هواپیمایی که می رفت آمریکا. چرا؟ و حالا حرف ها شروع شده. کیهان هم هر روز می نویسد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 20:25 توسط VaLo |
|
|
1-از بین موارد زیر کدامیک از غذاهای زیر را برای
صبحانه ی خود انتخاب میکنید؟
الف-یک شیرینی کوچک و با یک تکه کیک ساده ی صبحانه. ب-تخم مرغ و یا کورن فلکس. ج-کره.پنیر.عسل و مربا و............ 2-شما غذای خود را بیشتر در چه زمانی میل می کنید؟ الف-بعد از ظهر و غروب ب-همیشه در طول روز. ج-صبحانه و نهار. 3-زمانی که تشنه هستید معمولا:الف-سودا و قهوه می نوشید. ب-اب میوه یا یک نوشابه ی انرژی زا می نوشید. ج-اب می نوشید.چ 4-زمانی که احساس میکنید استرس دارید دوست دارید میان غذایی مانند: الف-شیرینی.اب نبات یا چیپس بخورید. ب-یک ظرف بزرگ بستنی. ج-خشکبار یا میوه 5-زمانی که موقع خرید مواد غذایی فرا می رسد شما: الف-هیچ گاه با لیست خرید به سوپر مارکت نمی روید بلکه هر چه به چشمتان بیاید برمیدارید. ب-بسیار محتاط خرید میکنید و تلاش میکنید تا انچه را که تمام خانواده دوست دارند بردارید. ج-تنها چیزهایی را که احتیاج دارید از روی لیستی که قبلا تهیه کرده بودید خرید میکنید. 6-از میان موارد زیر شما ماکارونی خود را با این سس سفارش میدهید: الف-سس گوجه فرنگی ب-با مایع گوشت چرخ کرده و مقدار زیادی پنیر. ج-سس سفید با قارچ فراوان. 7-زمانی که در یک رستوران دسر سفارش میدهید معمولا: الف-قدیمی ترین دسر لیست غذا را سفارش میدهید. ب-یک دسر خوشمزه البته نه چندان گران سفارش میدهید. ج-میوه های تازه و یا یک دسر میوه ای. ...............
چنانچه بیشتر پاسخهای شما الف است. شما پر انرژی.سرحال و همیشه اماده برای پذیرش چیزهای جدید هستید.برای شما غذا همانند هر چیز دیگر یک ماجراجویی و سفر به دنیای تازه هاست.خودجوش.خودانگیخته.باقدرت و تخیلی قوی.شما جزو ان دسته از افرادی هستید که انرژی های درونتان بیشتر به سمت زندگی و زندگی کردن معطوف شده تا به سمت نگرانی در خصوص غذا و غذا خوردن. چنانچه بیشتر پاسخهای شما ب است. برای شما تعادل و توازن در زندگی امری مهم است.بنابراین زمانی که از خطوط راهنمای غذاهای پایه و اصلی استفاده میکنید دوست ندارید خود را برای ازمایش کردن چیزهای جدید و یا قوانین نو به دردسد بیاندازید.مطالعات انجام شده در این زمینه نشان میدهد افرادی که همیشه نگران تغذیه ی خود هستند اما در عین حال از زیاده روی و افراط هم حذر میکنند افرادی هستند که بیشتر تمایل دارند که وزن خود را در حد سلامت نگاه داشته و در این صورت شاداب تر باشند.این افراد ترجیحا تلاش میکنند تا در زندگی حتی اگر به مرحله ی افراط کاری هم برسندبدون سرزنش خود بار دیگر راه درست را یافته و بر مبنای ان زندگی جدید خود را پایه ریزی کنند. چنانچه بیشتر پاسخهای شما ج است. شما اصولا تحقیق و مطالعه را در هر زمینه ای دوست دارید و با اعتماد به نفس خوبی که دارید کمتر پیش می اید در انتخاب راه دچار اشتباه شوید.زمانی که باید تصمیمی گرفته شود شما به سادگی تحت تاثیر دیگران قرار نگرفته و ابتدا دلایل خود را بررسی میکنید.شما با اشتیاق و دقت کامل برنامه ی غذایی خود را دنبال میکنید اما در عین حال می دانید چگونه غذایی انتخاب کنید که هم سالم و هم خوشمزه باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 18:6 توسط arijuana |
|
|
روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند،
پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي
ميکنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانوادهاي بسيار فقير سر
کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمههاي راه پدر از فرزند پرسيد: خب
پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر. - پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي ميکنند؟ - بله پدر، ديدم... - بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟ - من ديدم که: ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمههاي باغمان طول دارد و آنان برکهاي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کردهايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند. ايوان ما تا حياط جلوي خانهمان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است...... ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي ميکنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نميشود. ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت ميکنند، اما آنها خود به ديگران خدمت ميکنند. ما غذاي مصرفيمان را خريداري ميکنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد ميکنند. ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني دارند تا آنها را محافظت کنند. آن پسر همچنان سخن ميگفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت. پسر سپس افزود: متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:47 توسط arijuana |
|
|
رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.
منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم. همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم. منشی با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ... پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم. پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم. منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد. مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد. منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم. پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:46 توسط arijuana |
|
|
همه دانشمندان ميميرند و به بهشت ميروند. آنها تصميم ميگيرند كه قايم باشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين اولين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن ميكنند به جز نيوتن. نيوتن فقط يك مربع يک متري روي زمين مي كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي ايستد. اينشتين ميشمرد: 1 – 2 – 3 - ............ . 97 – 98 – 99- 100 او چشمانش را باز مي كند و ميبيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين بلا فاصله ميگويد: " ساك ساك نيوتن ". نيوتن انكار ميكند و مي گويد نيوتن سوك سوك نشده است. او ادعا ميكند كه نيوتن نيست . تمام دانشمندان بيرون ميآيند تا ببينند چگونه او ثابت ميكند كه نيوتن نيست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:41 توسط arijuana |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:39 توسط arijuana |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:5 توسط arijuana |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:26 توسط VaLo |
|
|
این هم از آقای لاریجانی !
این سازمان در بیانیه خود درنظر گرفتن مجازات اعدام برای کسانی که در "تاسیس و دایر کردن وبلاگ و سایت مروج فسا و فحشاء و الحاد" مجرم شناخته می شوند را بسیار مهم دانسته است و طرح مجلس ایران در این زمینه را "ترسناک" خوانده است. گزارشگران بدون مرز در بیانیه خود آورده است: "تصویب چنین قانونی بر پایه تعاریف و مفاهیمی مبهم، دادن اختیارات به قضات برای تفسیر، تبعات فاجعه باری برای آزادی آنلاین خواهد داشت." در این قانون که یک فوریت آن در روز چهارشنبه هفته گذشته (12 تیر، 2 ژوئیه) با 180 رای موافق، 29 رای مخالف و 10 رای ممتنع به تصویب مجلس ایران رسید، افرادی که مجرم به "اخلال در امنیت روانی" از طریق اینترنت شناخته شوند، مشمول مجازاتی در حد "محارب و مفسد فی الارض" شناخته خواهند شد و این مجازات "قابل تخفیف، تبدیل و تعلیق نیست." بر اساس ماده 190 قانون مجازات اسلامی، مجازات مفسد فیالارض و محارب از جمله اعدام است و تعيين نوع مجازات نیز در اختيار قاضی قرار دارد. بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز در شرایطی منتشر می شود که پس از تصویب یک فوریت طرح در مجلس، علی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان نیز از این طرح با عبارت "در مجموع مثبت" استقبال کرده است. موافقان و مخالفان پیش از رای گیری در مجلس برای تصویب یک فوریت طرح "طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت روانی جامعه"، علی لاریجانی رئیس مجلس با استناد به اخبار منتشر شده در "صفحات حوادث روزنامه ها" از آن دفاع کرده بود و روح الله حسینیان، دیگر مدافع این طرح هم با عنوان کردن اینکه "در این طرح جرائم خاصی که امنیت اجتماعی را برهم می زنند لحاظ شده" آن را "نیاز فوری جامعه" دانسته بود. اما از سوی دیگر برخی نمایندگان در مقام مخالف انتقاد کرده بودند که برای برخی موارد مطرح شده در این طرح در حال حاضر قانون وجود دارد. هدف طرح مجازات "اخلال گران امنیت روانی"، به جز مقابله با دایر کردن سایتهای اینترنتی مروج فساد، رویارویی با "راهزنی و سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکیل باندهای فساد و فحشاء، قاچاق انسان به منور استفاده جنسی، شرارت، و آدم ربایی به قصد تجاوز و یا اخاذی" عنوان شده است. برخی کارشناسان انتقاد می کنند که در متن این قانون مصداق بارز مواردی چون "ترویج فساد" یا "شرارت" مشخص نشده است. این موضوع در مورد مطالب منتشر شده در وبلاگ یا وب سایت، به قاضی امکان می دهد که به تشخیص شخصی مطلبی را مروج فساد، یا رفتاری را، بدون آنکه قانون صریحی درباره آن وجود داشته باشد، شرارت تلقی کرده و آن را مورد اشد مجازات قرار دهد. این مسئله پیشتر هم از سوی برخی نهادهای بین المللی مطرح شده بود. از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر در اواسط دی ماه سال گذشته
خورشیدی (اوایل سال میلادی جاری) دولت ایران را متهم کرده بود که "با استفاده از
قوانین مبهم هر نوع فعالیت مسالمت آمیزی که از نگاه آنها منتقد سیاستهایشان است
سرکوب کنند." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:15 توسط VaLo |
|
|
اين نشريه در شماره روز گذشته خود نوشت: "سپاه پاسداران، نيروي نظامي نخبه ايران در تلاش براي تقويت نيروهاي زميني و مقابله با تهديدات داخلي و خارجي به طرحي رو آورده كه از آن به عنوان «اصلاحات ساختاري» ياد مي شود." به نوشته فايننشال تايمز اين حركت در زماني صورت مي گيرد كه نگراني بر سر احتمال تهاجم نظامي آمريكا يا اسرائيل به ايران در سال جاري افزايش يافته است. با اين حال تحليل گران در تهران مي گويند: اين اقدام سپاه تلاشي در جهت تحكيم قدرت آن از طريق گسترش نيروهايش در سراسر خاك ايران است. سپاه پاسداران ايران متشكل از نيروهاي زميني، دريايي و هوايي است. سپاه همچنين داراي دو سازمان فرعي است: نيروي بسيج با 5/12 ميليون عضو داوطلب و نيروهاي قدس كه مسووليت عمليات خارج از كشور را بر عهده دارند. براساس طرح جديد سپاه كه طي هفته جاري اعلام شد نيروي زميني اين ارگان با نيروي بسيج كه به عنوان چشم و گوش ايران داراي 70 هزار پايگاه در سراسر اين كشور است ادغام خواهد شد. اين طرح همچنين شامل يك برنامه تمركززدايي است كه طبق آن هر يك از 30 استان ايران از يك ستاد فرماندهي استاني با اختيارات كامل و مستقل از تهران برخوردار خواهد شد. فرماندهان ارشد استاني مي توانند در زمان بحران مستقل از تهران و ساير استان ها عمل كنند. يك طرح مشابه كه كشور را به دو منطقه كوچك تر تقسيم مي كرد در زمان جنگ ايران و عراق در دهه 1980 به كار گرفته شد. سردار محمد جعفري فرمانده سپاه اولين بار پس از تصدي اين سمت در شهريورماه گذشته از تغييرات در ارگان تحت امرش خبر داد. سردار جعفري گفت: "طرح وي مورد تاييد آيت الله علي خامنه اي فرمانده كل قواي مسلح قرار دارد." محمد حجازي معان فرماندهي سپاه طي هفته جاري گفت: "تحت شرايط جديد و با بررسي موقعيت زماني ساختار جديد براي مقابله با دشمن لازم است." وي اضافه كرد: "اگر دشمن دست به يك اقدام احمقانه بزند تغييرات كنوني باعث خواهد شد كه نيروهاي سپاه آمادگي كافي براي مقابله با آنها را پيدا كنند." سردار حجازي همچنين از "تحركات تروريستي" در شمال غرب و جنوب شرق كشور به عنوان يك تهديد امنيتي ديگر ياد كرد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:50 توسط arijuana |
|
|
نمایندهای از شورای اسلامی، نقل میكرد روزی در ملاقات رئیسجمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: «كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفتهاند» و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: «ایشان تصور میكند من رئیسجمهور او هستم، من رئیسجمهور امام زمان (عج) میباشم» و چند سوال از رئیس جمهور عزیز که امیدواریم در آینده به آنها پاسخ داده بشه (البته اگر آینده ای برای رئیس جمهور در کار باشه!!!!) : - آیا این نقل قولها و شایعات در محافل خصوصی و عمومی راست است یا دروغ؟ خواهش میكنیم خیلی صریح و شفاف پاسخ دهید و از كلیگویی یا فرافكنی یا متهم كردن دیگران پرهیز كنید. ۲- اگر حتی یك مورد آن راست و صادق است شما این عقیده را كه برخلاف نظریه همه علمای شیعه از صدر تاكنون است، از كجا آوردهاید و در برابر آن همه روایت معتبر و فرمایشات بزرگان شیعه چه پاسخی دارید؟ ۳- اگر راست است، مقصود شما از بیان این مطالب غیرواقعی چیست؟ آیا تصور میكنید این سخنان، میتواند نارضایتی و اعتراضات مردم را نسبت به گرانی، تورم و سوءمدیریت دولت توجیه كند؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:39 توسط arijuana |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به وبلاگ تهران خز خوش اومدید اینجا موضوع خاصی نداره هم سیاسی داره هم Funny و هر چیزی که فکرشو کنی یا نکنی . . . !
|
| پیوندهای روزانه |
|
ضد ف+ی +ل+ ... + آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
arijuana VaLo SaDrA |
| پیوندها |
وبلاگهای به روز شدهیک ضد ف+ی +ل+ ... + برای شما ....!! ببین و بگو |
|
RSS
|